می‌توانید تصور کنید که یک نتیجه‌گیری علمی و دانشگاهی، بدون جمع‌آوری، تحلیل و مطالعه داده‌ها انجام شود و شما به نتایج آن اعتماد کنید؟ قطعا پاسخ منفی است!
اما بدون جمع‌آوری و تحلیل داده، از کجا مطمئن می‌شوید که محصول با علاقه و نیاز مشتریان بالقوه همخوانی دارد؟ چطور در مورد کارکنان خود تصمیم‌گیری می‌کنید؟ چگونه قیمت محصول جدید خود را تعیین می‌کنید؟ دلیل از دست‌دادن بازار به نفع رقیب را از کجا می‌فهمید؟ چگونه ارزیابی از وفاداری مشتریان خود به دست می‌آورید؟ از کجا می‌فهمید کارکنان راضی‌اند و به‌زودی سازمان شما را ترک نخواهند کرد؟ دلیل جذب مشتریان جدید را در چه خواهید یافت؟
برای پاسخ این سوالات، به عنوان مدیر بازاریابی، مدیر مشتری، مدیر منابع انسانی، کارآفرین، کارمند، به احساس و شهود خود متکی هستید؟ از جمله افرادی هستید که در جلسات مدام می‌گویند «حس من بهم میگه!»؟
منابع مالی و زمانی که در اختیار یک کسب‌و‌کار است تا با آن به شیوه‌ای کارآمد عمل کند، زندگی بهتر و راحت‌تری برای مشتریان خود رقم بزند و احساس افتخار برای کارکنان خود ایجاد کند، یقینا حداقل به اندازه منابعی هستند که دانشگاه در اختیارمان برای یک نتیجه‌گیری علمی ارزشمند قرار داده بود و این دلیلی می‌تواند باشد تا شهود خود را با مطالعه و نظرسنجی تلفیق و تقویت کنیم.
نگاهی به لیست برترین ابزارهای مدیریتی بیندازید. مدیریت ارتباط با مشتری(CRM)، مطالعات کارکنان(Employee Surveys)، کارت امتیازی متوازن(BSC)، مدیریت تغییر(Change Management)، برون‌سپاری(Outsourcing)، مدیریت زنجیره تامین(Supply Chain Management) و ... . یکی از وجوه اشتراک کلیه این رویکردها، نقطه شروع آن‌هاست که با پرسیدن از مشتری، کارکنان، شرکا و سایر ذینفعان آغاز می‌شود. پرسیدن دقیق، سریع و هوشمندانه، گام اول در بدست آوردن اطلاعاتی است که دنیای امروز برپایه آن انتخاب و تصمیم‌گیری می‌کند. بدون پرسیدن و در نبود اطلاعاتی که متعلق به شماست ولی در ذهن مشتریان، کارکنان و سایر ذینفعان نهفته است، در جاده‌ای تاریک به مقصد ناکجاآباد سازمان‌تان را می‌رانید.
چراغ تصمیمات با سوخت داده و اطلاعات به‌روز، دقیق و بهنگام روشن نگه داشته می‌شود. دنیای تصمیمات و نتیجه‌گیری بر پایه «حس من» را دیگر تصور و باور نکنید.